ترزا: غمگین و هراسان
چشمان ترزا پر از اشک است. از وقتی که در شغلش ارتقا یافته است خسته تر از آن به نظر می رسد که بتواند فکر کند. احساس می کند که در مورد مقام جدید خود خیلی کم اطلاع دارد و ترس از اخراج شدن لحظه ای او را رها نمی کند. در این اندیشه است که اگر شغل خود را از دست بدهد هرگز شغلی به این خوبی به دست نخواهد آورد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 20:18 توسط معصومه خاوری
|
آنجا که توئی ، رهگذری نیست مرا جز دوری تو غم دیگری نیست مرا