This woman's body is probably pumping out a lot of oxytocin.
A male scientist says he's discovered what makes women happy.

رابطه جنسی یكی از ابعاد ارتباطی بین زن و مرد می باشد( بعد اقتصادی،بعد عاطفی ، بعد فكری، بعدجنسی) و مساله عجیب و غریب و چندش آوری نیست كه خانواده ها نسبت به آن بی توجه باشند. متاسفانه بسیاری از خانواده ها در آموزش این مسئله به فرزندان خود كوتاهی می كنند.
WHAT WOMEN REALLY WANT IN A MAN
What women really want in a man can change depending on the type of women they are, what they want from life and their relationship.There are some main qualities that all women really do want in man. Women want men to be their everything in their life, from their friend to their lover and also need men to be able to take care of them.
This woman's body is probably pumping out a lot of oxytocin.
A male scientist says he's discovered what makes women happy.
What do women want from men? How can you ensure that you are the type of man that women find attractive and remain interested in?
چگونه از همسرمان در خواست کمک کنیم و آن را بدست آوریم؟اگر به حمایت دیگران احتیاج دارید و آن را به دست نمی آورید، ممکن است دلیلش این باشد که به اندازه کافی خواهان این حمایت نیستند و یا خواسته خود را به شکلی مطرح می سازید که موثر واقع نمی شود . در خواست محبت و حمایت برای موفق شدن در هر رابطه زناشویی اهمیت دارد. اگر خواهان دریافت آن هستید، باید آن را طلب کنید . هم زن ها و هم مردها در کار تقاضای حمایت ، با دشواری هایی روبرو هستید اما در مقایسه با مردها ، زن ها در این زمینه دشواری بیشتری دارند. خانمهای محترم، وقتی از شوهرتان حمایت می طلبید ، فرض را بر این بگذارید که نیازی به متقاعد کردن او ندارید.
قسمت دوم
*بهترین روش ابراز صداقت
بهترین روش ابراز صداقت آن است که احساساتتان را در مورد خاص به همسرتان بگویید و از او بخواهید که صادقانه نظرش را بیان کند . متاسفانه در اکثر موارد روابط زوج ها غیر کلامی و برپایه ذهن خوانی است به جای بغرنج کردن روابط بکوشید تا با توافق، راه حل مناسبی برای مشکلاتتان پیدا کنید. از همسرتان بخواهید نیازها و خواسته هایش را مطرح کند.
اعتماد کردن به همسر ومحرم اسرار دانستن او بیش از بیان احساسات و افکارتان از اهمیت برخوردار است.
بخش اول
در عصر حاضر سرخوردگی ، کدورت، سکوت و فرصت های از دست رفته در روابط تعدادی از زوج ها به چشم می خورد، یکی از معضلات زندگی مدرن آن است که زوجهای بسیاری در کنار هم همچون غریبه با نارضایتی زندگی می کنند آمار طلاق نشان می دهد که در 20 سال گذشته صمیمیت در روابط زوجها کاهش یافته است در حقیقت آنان هرگز نیاموخته اند که چگونه شادی را در روابطشان حاکم کنند.
بسیاری تصور می کنند که تنها کار و فعالیت به زندگی ارزش میدهد اما باید این نگرش را تغییر داد و به بهبود روابط خود با همسر توجه کرد.
مقدمه:
کتاب مردان مریخی ، زنان ونوسی درباره شیوه های جدید تخفیف تنش در روابط زناشویی و ایجاد عشق و مهر بیشتر ، از طریق تشریح تفاوت های میان زن و مرد بحث می کند و سپس پیشنهاد هایی عملی درباره تخفیف ناراحتی ها و دلسردی ها مطرح می شود تا موجب شادی و صمیمیت بیشتر شما شود.
تنش مو جود در روابط زناشویی اغلب مردم از آن روست که یکدیگر را درک نمی کنند شما با مطالعه این کتاب و توجه به تفاوت های میان زن و مرد در شرایطی قرار می گیرید که با همسر خود روابط بهتری ایجاد کنید و او را به حیرت بیندازید.

ریشه این تفاوت های احساسی پسرها و دختران در دوران رشد جست و جو میشود . تحقیقات بسیاری در مورد این دو دنیای جداگانه به عمل امده که محدوده آنها نه تنها از طریق بازی های متفاوتی که دختران و پسران دوست دارند بلکه از روش ترس بچه های کوچک در مورد تمسخر و تهمت قرار گرفتن مشخص شده است

آیـا تـلاش هایتان برای پیدا کردن کامل ترین زوج، بیشتر به ضررتان بود ه تا بـه نـفعتان؟ روانشناسان، بینشی را مطرح مـی کنند که چطور جستـجوها و تــلاش هـای شـمـا بـرای یافتن عشق حقـیقی، مـانـع لذت بردن از زندگیتان، ازدواج و داشتن روابط سالم می شود.
ازدواج مـرده اسـت! قـانـون و مذهب هیچکدام دیگر فشاری برای ازدواج وارد نمی کنند. جـامعه دیـگر آنطـور نیسـت کـه مجبور باشیم به خاطر بچه هایمان یا نریختن آبرو، به ازدواج ناسالم خود ادامه دهیم. در دو دهه ی اخیر آمار طلاق همچنان ثابت مانده است. مراکز مشاوره ی ازدواج آنقدر زیاد و گسترده شده است که حل مشکلات مربوط به آن دیگر برایمان خیلی ساده شده است.
زنده باد ازدواج های جدید! این روزها برای ازدواج دیگر هیچ خانمی دیگر به دنبال مردی که بتواند خرج و مخارج خانه را تامین کند و هیچ مردی به دنبال زنی که کارهای خانه داری را خوب انجام دهد نیست. این روزها ما به دنبال کسی هستیم که با سلیقه و مزاج ما خوش بیاید، دوستمان داشته باشد و ما را همانطور که هستیم بپذیرد، و به ما کمک کند به چیزهایی که می خواهیم برسیم و همان کسی شویم که همیشه میخواستیم. اما همین مسئله هم مشکلات بسیار زیادی را به دنبال داشته است. پیدا کردن زوج مناسب زمان زیادی لازم دارد. اگر کسی را پیدا کنیم که از این ایدآلهایمان کمتر باشد، مداوم از خودمان می پرسیم، آیا این همان است که دنبالش بودیم؟ آیا آنطور که باید خوشبخت هستم؟ آیا ممکن است کسی بهتر از این هم برای من پیدا شود؟ و معمولاً پاسخ ما به این سوال آخر مثبت است و همین مسئله باعث می شود که قربانی آرزوها و توقعات بزرگ خود شویم.
طرف مورد نظرمان باید یار حقیقی ما باشد، ضعف هایمان را از بین برده و بر توانایی هایمان بیفزاید، و همیشه و هرجا به ما احترام بگذارد و حمایتمان کند. حقیقت این است که رابطه ها و ازدواج های خیلی کمی در این حد ایدآل ادامه پیدا می کنند. نتیجه آن ایجاد حس تعهد بین دو طرف است که باعث می شود توجه و علاقه مندی عمیقی به طرف مقابل پیدا کنیم اما باز هم همیشه به این فکر خواهیم کرد که آیا با کس دیگر، خوشبخت تر و خوشحالتر زندگی خواهیم کرد و انسان بهتری خواهیم بود یا نه. و این همان سرگردانی و معمای دنیای امروز است. فرانک پیتمن روانشناس می گوید، "هیچ چیز به اندازه ی موضوع یار حقیقی، ناراحتی و بدبختی ایجاد نکرده است."
مثلاً کسی مثل رامین را در نظر بگیرید که کارمند خدمات اجتماعی است در اوایل بیست سالگی خود با خانمی که در کار کسب است ازدواج می کند. وقتی ۲۹ ساله می شود با یک روانشناس آشنا می شود و بعد از دو سال جنگ و جدل همسرش را به خاطر آن زن ترک می کند. اما موضوع به همین جا ختم نمی شود، بعد از چهار سال زندگی باهم، و بالا رفتن توقع زن برای ازدواج رامین با او، رامین او را هم کنار می گذارد. رامین احساس می کند که رابطه اش با همسر اولش محکم و استوار بوده اما ده سال پیش که ترکش کرد، نمی توانسته این را حس کند. او می گوید، "همیشه به نظرم یکی بهتر از کسی که آن موقع با او بودم برایم وجود داشت و امنیت و سلامت ازدواج برایم تکراری و خسته کننده می شد." و الان که ۴۲ سال سن دارد هنوز مجرد مانده، "من بقیه را آزردم، اما بیشتر از همه خودم صدمه دیدم."
خیلی از ما درست مثل رامین، از متعهد شدن طفره می رویم و یا متعهد می شویم اما چشمانمان این سو و آن سو است و دنبال کسی بهتر می گردیم. ترنس رآل روان درمانگر، این وضعیت را اینطور توضیح می دهد، "شما در مرز رابطه تان پارک می کنید، اینطوری داخل رابطه هستید اما برای بیرون آمدن از آن هم آمادگی دارید." اینکار میتواند دلایل مختلفی داشته باشد: ممکن است در رابطه ای باشید اما مطمئن نباشید که این همان کسی است که می خواهید، به دنبال کسی بهتر از فرد کنونی باشید و ...
اما تعهد و ازدواج، پاداش فیزیکی و مالی واقعی به دنبال خواهد داشت. شواهد و مدارک دال بر این است که افراد ازدواج کرده و متاهل نسبت به افراد مجرد، ثبات مالی بیشتری دارند. اما فواید ازدواج به مسائل مالی محدود نمی شود. تحقیقات مربوطه نشان داده است که افراد متاهل، به ویژه مردان متاهل، بیشتر از کسانی که ازدواج نکرده و مجرد هستند، عمر می کنند. و نه تنها بیشتر، بلکه خوشبخت تر هم زندگی می کنند: از آنجا که می خواهند با هم و کنار هم زندگی کنند، دارایی هایشان را روی هم گذاشته و استاندارد زندگیشان را بالا می برند. به عبارت دیگر خانم ها خیلی راحت می توانند جلوی پرخوری های دوران مجردی مردها را گرفته و آنها به خوردن سبزیجات و غذاهای مقوی و همچنین ورزش کردن ترغیب کنند. بعلاوه، کسانی که هیچوقت همسرانشان را در امور جنسی با افراد دیگر مقایسه نمی کنند، تجربه نشان داده که از زندگی جنسی خود با همسرانشان رضایت بیشتری خواهند داشت.
از آنجا که مراحل اول هر رابطه با شور و اشتیاق زیادی همراه است، خیلی از زوج های رمانتیک و آتشین مزاج انتظار دارند که این شور و اشتیاق تا آخر و برای همیشه باقی بماند. و آنها که به دنبال انرژی پرحرارت روزهای اول آشنایی هستند، سعی می کنند که این شور و شوق را در جایی دیگر و با کسی دیگر پیدا کنند.
تزلزل عشق، ناقوس مرگ رابطه است. طرفین کم کم فکر می کنند که آیا واقعاً برای هم ساخته شده اند؟ شما با هم راحت هستید اما هیچوقت دیگر نمی توانید مثل آن روزهای اول با هم ارتباط برقرار کنید. آیا صاداقانه تر-والبته شجاعانه تر-این نیست که بپذیرید که ازدواجتان دیگر مثل قبل نیست و از آن دست بکشید؟ روانشناسان اعتقاد دارند که اکثر مردم فکر می کنند پایبند ماندن در یک ازدواج یا رابطه که باعث شادی و خوشبختی طرف نمی شود، نشانه ی ترسویی و بزدلی است.
فشاری که فرهنگ ها برای داشتن یک زندگی تمام عیار-یک زندگی جنسی عالی و خانواده ای خوب-باعث شده مردم از داشتن رابطه ای نیمه کامل خجالت زده باشند و در حفظ آن رابطه تردید کنند. احساس نارضایتی و ناامیدی کاملاً طبیعی است، اما وقتی استانداردها خیلی بالا باشند، این احساسات غیر قابل تحمل خواهند شد.
ملیکاا ۲۸ ساله بسیار مجذوب بردیا ۳۰ ساله شده و آن را تا حدی به خاطر تفاوت هایشان می داند: ملیکا در یک مدرسه ی شبانه روزی خصوصی بزرگ شده و بردیا در یک محله ی پایین و کوچک. ملیکا میگوید، "گذشته مان ما را بیشتر برای هم جذاب می کرد. من یک بچه ی نُنُر و دردانه بودم در حالیکه بردیا از سن ۱۴ سالگی روی پای خودش ایستاده بود که بسیار مورد تحسین من بود. "دو سال اول ازدواج آنها بسیار عالی بود، اما مشاجراتشان هم نتایج خوبی در بر نداشت. ملیکا دراینباره میگوید،"من احساس می کردم چون او در خانواده ای عادی متولد و بزرگ شده است، قادر به درک مسائل اساسی مثل ادب، تعهد و مسئولیت پذیری نیست." آنها از نظر اخلاقی کاملاً متضاد هم بودند: بردیا اهل داد و فریاد اما ملیکا اخمو و ترشرو بود. ملیکا در این رابطه می گوید، "وقتی دعوایمان می شد، من دوست داشتم مدتی با خودم تنها باشم اما او این را به حساب خونسردی و بی تفاوتی من می گذاشت." او با بی میلی اعتقاد داشت که آنها زوج سازگاری نبوده اند.
درواقع، به عقیده ی متخصصین و مشاوارن روانشناسی خانواده، چیزی به نام سازگاری و مطابقت معنا ندارد. به اعتقاد آنان ازدواج دستگاه اختلاف و ناسازگاری است. همه ی زوج ها در مورد هر چیزی ممکن است به اختلاف برخورد کنند. این ایده که اکثر مردم فکر میکنند اگر زوج حقیقی برای هم باشند نباید به هیچ وجه دعوایشان شود، کاملاً بی پایه و اساس است. اختلاف و ناسازگاری در مورد پول، فرزندان، سکس، و اوقات فراغت همیشه وجود دارد اما روانشناسان عقیده دارند که زوج های موفق و خوشبخت هم به اندازه ی زوج هایی که طلاق میگیرند بر سر این موضوعات اختلاف عقیده دارند.
پیتمن روانشناس عقیده دارد که همه ی ازدواج ها ناسازگارند چون بین افرادی از خانواده های مختلف شکل می گیرد، افرادی که دیدگاه ها و اعتقادات متفاوت دارند. جادوی داشتن یک ازدواج موفق این است که دیدگاهی دوچشمی داشته باشید و زندگی را علاوه بر چشم خودتان، از چشم همسرتان هم ببینید.
درک اینکه همه ی آنچه که می خواهیم را نمی توانیم از همسرمان بگیریم، نه تنها باعث ناراحتی و بیچارگی است، بلکه قدمی لازم و ضروری در ساختن یک رابطه ی کامل است. پارادوکس صمیمیت این است که توانایی ما در حفظ نزدیکی بستگی به توانایی ما در تحمل تنهایی در رابطه مان دارد. یکی از مهمترین جنبه های یک عشق بالغ و کامل، غم و اندوه است. همه ی ما به دنبال کمال هستیم. نمی توان هیچکدام از ما را به خاطر اینکه در انتظار خوشی و سعادت در زندگی عشقیمان هستیم، سرزنش کرد.
این احترام برای نیازهای فردی، بر اصلاحاتی که در دهه ی شصت و هفتاد بر قوانین طلاق انجام گرفت تاثیر بسیار زیادی داشته است. طی این دوره، فرهنگ بیشتر تمرکز بر رضایت و خوشنودی فردی بود که ازدواج نیز بخشی از آن به شمار می رفت. این تغییر فوایدی نیز به دنبال داشته و افراد را از تحمل ازدواج های ناسزاوار و تحمل ناپذیر رها کرده است. اما عوارض منفی هم در خود داشته و آن این بوده که افراد را تشویق به ترک ازدواج ها و رابطه هایی می کرده که ارزش ادامه یافتن داشته اند. در جامعه ای که برپایه ی دستاوردهای فردی و خودمختاری استوار است، تلاش برای حفظ روابط تاحدی دشوار می نماید.
در دنیای رقابتی امروز، ما برای دستاوردهای شخصی خود پاداش می گیریم، نه به خاطر کمکی که به پیشرفت دیگران میکنیم. استقلال ارزش بالاتری نسبت به همکاری دارد و فداکاری برای ارزش هایی مثل وفاداری و اتحاد نامعقول به نظر می رسد.
این تمرکز بر توانایی های فردی باعث خواهد شد که طرف مقابلمان در رابطه و یا همسرمان را ابزاری برای شکوفایی خود بدانیم و ممکن است تصور کنیم که این فرد باید بتواند زیبایی ها و کمال ما را منعکس کند و یا جبرانی برای آشفتگی های درونی ما باشد. به همین خاطر است که به همسرمان می گوییم، "یک کم وزنت را پایین بیار، چون باعث می شه بد به نظر برسم" نه اینکه به او بگوییم، "یک کم وزنت را پایین بیار، ممکن است دیابت بگیری."
داستان ملیکا هم به همین ترتیب بود. او از اخلاق و رفتار بردیا وقتی پیش دوستانشان بودند خجالت زده می شد. و از آنجا که تصور می کرد، "حتماً کس بهتری برایش پیدا می شود"، بردیا را ترک کرده و با یک تاجر ثروتمند رابطه برقرار کرده است.
میل و انگیزه برای یافتن شریک واقعی زندگی، فقط با عشق های رمانتیک تحریک نمیشود. روانشناسان عقیده دارند که نزدیکی افراد به کسانی که می توانسته اند یا می توانند جای همسر را در زندگیشان بازی کنند، تاثیر بسیار زیادی روی روابط دارد. درواقع آمار طلاق بین کسانی که در اجتماعات و شغل هایی هستند که با افراد زیادی روبه رو می شوند-کسانی که ممکن است از نظر سنی، نژادی، سطح تحصیلات و... با آنها مطابقت داشته باشند-بسیار بیشتر است.
البته این وسوسه ها فقط به آدم های زنده منحصر نمی شود. گاهی ممکن است در رسانه ها و فیلم و سینما هم کسانی را ببینند که همسر خودشان را در نظرشان بیرنگ و رو کند. وقتی روزانه با بمبارانی از هنرپیشه ها و مانکن های زیبا و جذاب روبه رو باشیم، ممکن است دیگر همسرمان برایمان زنی زیبا یا مردی خوش هیکل و خوش تیپ به نظر نیاید.
و این چیزهاست که ما را به ورطه ی ناامیدی می کشاند. در زمانه ای که فسخ ازدواج ها به سادگی حالا نبود، به نظر می آید که مردم احساس خوشنودی بیشتر از زندگی خود با همسرانشان داشتند، درحالیکه برای زوج های امروز طلاق ساده ترین و آشکارترین راه حل است.
با اینکه توقع سعادت ابدی برای ازدواج هایمان داریم، حقیقت این است که برای اکثر افراد، نه ازدواج و نه طلاق هیچکدام تاثیر چندانی بر خوشبختیشان ندارد. با اینکه تحقیقات روانشناسان ثابت کرده است که افراد متاهل خوشحال تر و خوشبخت تر از افراد مجرد زندگی میکنند، اما تحقیقات دیگر نشان می دهد که بعد از یکی دو سال اول ازدواج، وضعیت خوشبختی و خوشحالی افراد هیچ تفاوتی با قبل از ازدواجشان نخواهد کرد. و تصور اینکه ازدواج می تواند راه حلی آنی برای خوشبختی و شادکامی افراد باشد، خود پایه و اساس بدبختی و بیچارگی است.
پیتمن روانشناس می گوید، "ازدواج برای این نیست که شما را خوشبخت کند، برای این است که شما را متاهل کند. وقتی ازدواج می کنید، آزادید که کارهای مثبت و مفید انجام دهید، آزادید که انسان بهتری باشید." یک رابطه ی متعهد به شما کمک می کند تا جلوی وسوسه ها و اغواها مقاومت کنید، ضعف هایتان را ظاهر کنید و خودتان باشید و مطمئن باشید که با وجود همه ی اینها، کسی هست که دوستتان بدارد. یک رابطه واقعی باید برخوردی از انسانیت من و انسانیت طرف مقابل باشد، با همه ی لذت ها و محدودیت هایش. اینکه زوج ها چطور با این اختلافات و برخوردها کنار می آیند کیفیت رابطه شان را تعیین خوهد کرد.
این دیدگاه از ازدواج ممکن است چندان عاشقانه و رمانتیک نباشد، اما بر این معنا نیست که عمق هم ندارد. یک رابطه ی سالم و صحیح با کسی، از اولین قدم ها برای برقراری ارتباط با انسانیت است، که اگر بخواهید انسانی کامل باشید، برایتان ضروری است.

عشق و شهوت به عنوان دو مقوله نسبتاً مشابه به شمار می روند. شهوت صرفاً یک امر طبیعی و ذاتی به شمار می رود که برای جذب جنس مخالف به یکدیگر در وجود انسان ها قرار داده شده است. می توان گفت که بدون وجود شهوت انتظار نمی رود که هیچ گونه عشق و یا محبتی میان زن و مرد شکوفا گردد.
شکی نیست که این حس در تمام افراد وجود دارد و تنها راهی است که می تواند به جدایی میان جنس مونث و مذکر پل بزند.
از سوی دیگر یکی از فاکتورهایی که وجود آدمی را شریف و اصیل می سازد، عشق است. عشق یکی از عالی ترین صفات انسانی که به واسطه آن افراد سعی می کنند "بهتر" باشند. انسان ها شاید تنها به دلیل شهوترانی و زیاده خواهی با یکدیگر درگیری ایجاد می کنند؛ اما برای تشکیل خانواده و زندگی مشترک تنها یک دلیل وجود دارد و آن هم چیزی نیست جز عشق.
● عاشق شهوترانی بودن
برای مردان، شهوت یک تجربه کاملاً ذهنی است. سیلی از تستسترون در رگ های آنها جاری می شود و دیگر چیزی را نمی بینند. همانند عشق، شهوت نیز آنها را کور می کند. به همین دلیل است که معمولاً در روابط - به ویژه اگر در ابتدای راه قرار گرفته باشید - گفتن این مطلب که طرف عاشق شماست و یا اینکه احساساتش تنها از روی شهوت هستند، اندکی دشوار می نماید. آقایون خیلی سخت می توانند تشخیص دهند که آیا واقعاً عاشق طرف مقابل هستند و یا او را صرفاً به مانند خیالی آتشینی می بینند که هر موقع از جلوی آنها رد می شود، جوشش کوره درونشان شدید تر میشود.
دلیل امر فوق الذکر این است که آقایون این توانایی را دارند که خیلی پیش از اینکه با یک خانم ارتباط عاطفی برقرار کنند، به سادگی می توانند با او وارد رابطه جنسی شوند. هورمون هایی که در بدن آنها ترشح می شود باعث می شود که تصور کنند عاشق شده اند.
به هر حال مشکل اساسی اینجاست که هم عشق و هم شهوت هر دو می توانند آقایون را خلع سلاح کرده و آنها را به شدت آسیب پذیر نمایند. بدین ترتیب آنها به راحتی اراده و قدرت خود را از دست می دهند و تنها برای تجربه سکس، خود را مسخ جنس مخالف می کنند.
همچنین باید اضافه کرد که شهوت سبب می شود تا آقایون تنها از روی احساساتی که در آلت تناسلی آنها ایجاد می شود، تصمیم گیری نمایند و عقل و منطق را به دست باد بسپارند. زمانیکه حس شهوت بر یک مرد غلبه کند، اصلاً اهمیت نمی دهد که آیا او و شریکش مشترکاتی دارند یا خیر؛ او اهمیتی نمی دهد که طرف مقابل اهل کجاست و به کجا می رود؛ تمام حواسش را بر روی پیدا کردن راهی برای رسیدن به دست نیافته های خانم متمرکز می کند. اگر شریک او نیز تنها از روی شهوت با او ارتباط برقرار کرده باشد، از این فرصت سوء استفاده خواهد کرد. اما اگر هر دوی آنها عاشق یکدیگر باشند، این رابطه جنسی می تواند منجر به محکم تر شدن رابطه آنها شود.
● آیا شهوت است یا چیز دیگری است؟
چگونه می توانید تفاوت میان عشق و شهوت را تشخیص دهید؟ در این قسمت نکاتی را برایتان ذکر کرده ایم که به واسطه آن بتوانید میان این دو مقوله تمیز قائل شوید.
● شهوت است اگر:
▪ فقط به ظاهر و اندام او توجه داشته باشید
حتی قبل از اینکه اسم او را پرسیده باشید، در حال خیال بافی هستید که او بدون لباس چگونه است. یااینکه اگر با او رابطه جنسی برقرار کنید چه احساسی به شما دست خواهد داد.
▪ اهمیت نمی دهید که او چه می گوید
همیشه در حال بهانه آوردن هستید تا به نحوی قرارهای ملاقات خود را با کنسل کنید، مگر اینکه این قرار منجر به قراری رابطه جنسی شود. اگر از شما بخواهد تا کاری برایش انجام دهید، بهانه می آورید و می گویید بیش از اندازه سرتان شلوغ است. اما اگر در کنار شما باشد و با او سکس نداشته باشید این امر ناراحتتان می کند و در ذهن خود، خودتان را در حال برقراری رابطه جنسی با خانم های دیگری تجسم می کنید.
▪ فقط می خواهید برای سکس او را ببینید
برایتان اهمیتی ندارد که به هیچ وجه با او تماس تلفنی نداشته باشید. از این گذشته اصلاً برایتان مهم نیست که جواب زنگ تلفن او را فوراً بدهید و حتی اگر برای چندین روز هم با او صحبت نکنید، مشکلی نخواهید داشت و ترجیح می دهید هر موقع که دو مرتبه از نظر جنسی تحریک شدید او را ملاقات کنید.
▪ برای شهوترانی با او تماس می گیرید
پس از اینکه همراه دوستانتان تعطیلات خوبی را پشت سر گذاشتید، یکمرتبه یاد او می کنید و با او تماس می گیرید تا در کنار هم نوشیدنی میل کنید.
▪ بعد از سکس او را ترک می کنید
پس از این اینکه کارتان تمام شد، به دنبال ساده ترین راهی می گردید که بتوانید محل را تر ک کنید. هیچ نوازشی وجود ندارد، صبح زود برایش صبحانه تهیه نمی کنید، فقط خیلی راحت می گویید: "من باید بروم"
این عشق است، عزیزم
● عشق است اگر :
▪ کششی بین شما وجود داشته باشد
برای مدتهای طولانی با هم صحبت می کنید و هر ساعت مانند یک دقیقه برایتان میگذرد. گاهی اوقات آنقدر غرق در حرف زدن می شوید که متوجه گذشت زمان نمیشوید.
▪ احساس می کنید او زیباست
حتی اگر او را بدون هیچ گونه آرایش، در حالیکه موهایش را پشت سرش بسته و مشغول تمیز کردن دست شویی است، ببینید باز هم تصور می کنید که در نظرتان زیباست.
▪ دوست دارید وقت بیشتری را با او صرف کنید
تنها چیزی که می خواهید این است که با او باشید، چه سکس داشته باشید چه نداشته باشید. حتی اگر به شما بگوید که برای برقراری رابطه جنسی نیاز به سپری شدن مدت زمان بیشتری است، باز هم اهمیتی نمی دهید و قبول می کنید.
▪ آینده خود را با او تجسم می کنید
حس غریبی در شما ایجاد می شود و فکر می کنید که بدون وجود او قادر به ادامه زندگی نخواهید بود. به خانواده و دوستان خود اطلاع می دهید که قصد ازدواج با او را دارید و خودتان نیز به تشکیل خانواده با او فکر می کنید.
▪ او را به خانواده خود معرفی می کنید
این موضوع که خانواده تان او رابپذیرد، برایتان اهمیت پیدا می کند و ترجیح می دهید که با تمام اطرافیانتان ارتباط مناسبی برقرار کند.
▪ او را در تمام برنامه های خود شریک می دانید
چه با دوستان مذکر خود بیرون بروید و چه حیوان خانگی خود را برای قدم زدن به پارک ببرید، در همه حال دوست دارید که او در کنارتان باشد. حتی اگر او آنجا هم نباشد، باز یادش از ذهنتان بیرون نمی رود و به دنبال فرصتی می گردید تا یک تلفن کوتاه به او بزنید و بگویید: "دلم برایت تنگ شده". البته حتماً لازم نیست که دوستانتان متوجه شوند شما یک چنین کاری انجام داده اید.
▪ رمانتیک تر می شوید
یک مرتبه می بینید که به گوش دادن به موسیقی های عاشقانه و آرام تمایل بیشتری پیدا کرده اید. برای او گل و یادداشت های عاشقانه می فرستید و ترتیب صرف غذاهای رمانتیک در نور شمع را می دهید.
همیشه طرف او را می گیرید
هر زمان که کسی در مورد او انتقاد می کند، شما سریعاً اقدام به دفاع از او می کنید. در مجامع عمومی همیشه خود را موافق با نظریات او نشان می دهید، حتی اگر در پشت درهای بسته با او مخالف باشید.
▪ او باعث می شود انسان بهتری باشید
او شما را به چالش وا میدارد و تشویقتان می کند. با دیدن او شاد می شوید و حاضرید برای خوشحال کردنش هر کاری که از دستتان بر می آید را انجام دهید.
▪ دوست داشتن شهوت
شهوت برای مدت کوتاهی شما را سرگرم می کند. اما عشق مربوط به مدت زمان بسیار طولانی می شود. هر چند گاهی امکان دارد که این دو مقوله در جای یکدیگر قرار بگیرند، اما باید با توجه کامل، تفاوت میان آنها را تشخیص دهید. باید ببینید که خودتان از زندگی چه می خواهید، همه چیز به شما بستگی دارد

1- ازدواج به دلیل دوری از خانواده و پدر و مادر:
وقتی وضعیت در خانهی پدری، شوم و اندوهبار باشد، ازدواج یک راه گریز محسوب میشود.
تعجبی ندارد که خیلیها این راه گریز را انتخاب میکنند؛ اما بهطور معمول، این مسیری است که شما را از چاله درآورده و به چاه میاندازد.
یکی دو سال دیگر در خانهی پدر و مادر ماندن، بهتر از آن است که با نخستین پیشنهاد ازدواج، تن به تاهل دهید، چون آنوقت ممکن است شریک زندگیتان تا آخر عمر سبب رنجش و آزار شما گردد
2- ازدواج به دلیل نگرش یک جانبهی پدر و مادر شما به شخص مورد نظر:
البته جای تعجب دارد که پدر و مادر شما بهطور واقعی، همسر آیندهی شما را دوست بدارند؛ اما دوست داشتن این فرد از سوی آنان، دلیل کافی برای مدنظر قرار دادن ازدواج با آن فرد نیست. سالهای آینده، زمانی که (بعد از 120 سال ) از میان شما رفتند، شما کماکان باید اسیر فرد رویاهای آنان باشید؛ فردی که شاید مرد یا زن رویاهای شما نباشد.
3- ازدواج فقط به دلیل پول و ثروت:
اگر شما شیفتهی فردی هستید که ثروتمند است و فقط به همین دلیل حاضرید با او ازدواج کنید و به دیگر ابعاد توجه نمیکنید، این ملاک مناسبی نمیباشد.
ایدهی ازدواج کردن با یک فرد، بدون توجه به احساس و عاطفهی قلبی و فقط از روی نگاه مادی گرایانه، بهطور یقین، عقلانی نیست و اشتباه میباشد.
4- ازدواج به دلیل ترحم و دلسوزی به یک فرد:
گاهی انگیزهی فرد برای ازدواج، نجات دادن شخص مقابل از تنهایی، فشارهای زندگی، مشکلهای اقتصادی و اجتماعی و دلیلهای دیگر است.
برای نمونه، دختری که به پسری وابستگی شدید دارد، مسوولیت زندگی او از جمله کار، مسکن و مسائل مادی را میپذیرد. چنین انگیزههایی بعد از مدتی کوتاه، رو به خاموشی میرود و در نهایت، زندگی مشترک را با بحران مواجه میسازد.
5- ازدواج به دلیل خو گرفتن به ارتباط در طی زمان طولانی:
هنگامی که دو نفر پس از آشنایی، تصمیم به ازدواج با یکدیگر میگیرند، اشکالی ندارد؛ اما موقعی اجبار به دلیل «عادت محض» خطرناک میشود که دو نفر که با هم ازدواج کردهاند و بعد، از یکدیگر طلاق گرفته و به هم عادت کردهاند، تصمیم بگیرند دوباره شانس خود را امتحان کنند؛ مطمئن باشید هرگاه بار نخست، کارساز نبوده باشد، بار دوم نیز، کارساز نخواهد بود.
6- فردی که برای رسیدن به شما از همسرش جدا میشود:
بهطور معمول، اینگونه ازدواجها، زیاد دوام نخواهد آورد و پایهای برای یک رابطهی درازمدت نخواهد بود. فردی که به خاطر شخصی حاضر است به همسر یا نامزد خود خیانت کند، بهطور مسلم رابطهی آنان، استحکامی نخواهد داشت؛ زیرا کسی که توسط شما به فرد دیگری خیانت کرده، روزی نیز به خود شما خیانت خواهد کرد.
اگرچه این روزها فرزندسالاری در خانوادهها بیشتر به چشم میخورد، اما هنوز هم میتوان خانوادههای بسیاری را دید که در ازدواج و انتخاب همسر آیندهشان با والدین خود اختلاف عقیده دارند؛ اختلافی که گاهی به دعوا و مشاجره میانجامد و در زمان کوتاهی، اختلافات عمیقتر میشود و کار به جدایی خانوادهها از فرزندان میکشد.
اما به نظر شما چرا والدین با ازدواج فرزندانشان (البته در مواردی خاص) مخالفت میکنند؟ چه باید کرد؟ باید بیاعتنا بود و ازدواج کرد یا باید به حرفشان گوش کرد؟ در گفتگو با خانم دکتر پروین ناظمی، روانشناس مشاور خانواده و مدرس دانشگاه به این موضوعات پرداختهایم...
ـ خانم دکتر! آمار والدینی که با ازدواج فرزندشان مخالفاند، کم است یا زیاد؟
به نوعی میتوان گفت زیاد است. با این که در حال گذار از جامعه سنتی به جامعهای مدرن بر اساس نوع ترکیب جامعهشناختی و روانشناختی هستیم، هنوز تاثیر پدر و مادر را بر انتخاب همسر و ازدواج فرزندانشان میبینیم. البته این به این معنی نیست که جامعه مدرن نباید این حالت را داشته باشد چون مشورت با والدین و همخوانی فرهنگی با آنها که نماینده الگوی فرهنگی خانواده و اصالت ما هستند، از اصول اساسی برای دوام زندگی است به ویژه که در ایران ما هنوز به صورت گروهی یا به صورت وابسته عاطفی با یکدیگر زندگی میکنیم اما میخواهم بگویم که چون یکی از مشخصات جوامع مدرن، استقلال نسبی فرزندان است و مثلا در کشورهای اروپایی، فرزندان پس ازدواج به دنبال کار خود میروند و از خانواده منفک میشوند، ما آن حالت را نداریم.
ـ معمولا والدین با ازدواج دخترانشان بیشتر مخالفت دارند یا با ازدواج پسرانشان؟ (البته اگر قرار بر مخالفت باشد!)
شاید جالب باشد برای همه که بیشتر با ازدواج پسران مخالفت وجود دارد.
ـ چرا؟
چون خانوادهها باید او را از نظر مالی و اقتصادی تامین کنند. پسر مسوولیت زندگی را بر دوش دارد و باید از پختگی بیشتری برخوردار باشد و اگر در سنین پایین قرار بر ازدواج باشد، خانوادهها کمتر با ازدواج پسرشان موافقت میکنند. ضمن اینکه پسرها معمولا احساسیتر تصمیم به ازدواج میگیرند و دخترها بهرغم اینکه موجودات احساسیتری هستند، تصمیم به ازدواجشان بر اساس بررسیهای بیشتری صورت میگیرد.
ـ چقدر حق با والدین است؟
اگر نگوییم همیشه، بیش از ۵۰ درصد موارد حق با والدین است. چون فرزندان ما دوران جوانی و تازه تجربه کردن را میآموزند و زیر و بم زندگی را نمیشناسند. هر دختر یا پسری به آنها ابراز علاقه کند، حتی اگر علاقه واقعی و صادقانه باشد؟ بدون توجه به همکفو و مشابه بودن شرایط خانوادگی، تمایل به ازدواج پید میکنند. از طرفی جوانان، افراد رویاپرداز و خیالبافی هستند و آینده خود را در هالهای از رویا تصور میکنند و هرچه به آنها بگوییم که بر چه اساسی چنین انتخابی کردهای یا چرا میخواهی با این فرد ازدواج کنی، میگوید من با او خوشبخت میشوم در حالی که نه معنی آن را میداند و نه میداند چه میخواهد از زندگی و نه میداند چطور میتواند آن را به دست آورد. فقط محبت و مهربانی طرف مقابل خود را میبیند.
ـ اصلا چرا اختلاف به وجود میآید؟ یعنی اگر به فرزندشان بگویند، نمیپذیرد؟
یک نکته در اینجا نهفته است و آن هم این که متاسفانه والدین همین حرف منطقی را در فضای آرام به فرزند خود نمیگویند و چون تصور میکنند مالک فرزندان خود هستند و اختیار آنها را دارند، فرزندان باید بدون شنیدن حرفهای آنان گوش به فرمان باشند. حتی اگر حرف منطقی را به آرامی و بهطور موجه به افراد نگوییم، نباید توقع پذیرش حرفمان را از طرف مقابل داشته باشیم. با پرخاشگری و عصبانیت نمیتوان تصمیم و حرف خود را به کرسی نشاند باید زبان خوش هم داشت. الان همین موضوع است که جوانان میگویند که نسل قبلی یا پدر و مادرهایمان ما را نمیفهمند.
ـ چه باید کرد؟
باید به حرف دو طرف گوش سپرد یا خودشان به حرف یکدیگر کوش کنند. اگر حرفی از جنس منطق و بر اساس اشاره به تفاوتهای فرهنگی، سطح اقتصادی و اجتماعی و تحصیلات بود، فرزندان باید بپذیرند چون واقعا عرض میکنم که ثابت شده اختلاف به وجود میآید و برگشتناپذیر هم است. در این موارد معمولا یا راهحلی پیدا میشود و یا والدین دارند لجبازی میکنند مثلا چون از قیافه همسر فرزندشان خوششان نمیآید نمیخواهند فرزندشان با همسر آیندهاش ازدواج کند. اما اگر حرفهای منطقی دارند باید فرزندشان را از ازدواج منصرف کرد.
ـ یعنی نباید خانواده را مجاب کرد؟
من صلاح را در این نمیبینم چون بیاحترامی به وجود میآید و آینده خوشی نخواهد داشت. حتی اگر به هرحال به هم برسند، بالاخره میخواهند با خانوادهها معاشرت داشته باشند. اگر این موضوع وجود داشته باشد، همیشه با متلک و بیاحترامی دو طرف روبهرو خواهند شد.
ازدواج و تشکیل زندگی مشترک آن قدر اهمیت دارد که کتاب ها و مقاله های زیادی درخصوص آن نوشته شده است و اندیشمندان و صاحب نظران زیادی درباره آن سخن گفته اند؛ در این بین انتخاب صحیح و درست شریک زندگی آن قدر اهمیت دارد که هرچه درباره آن گفته شود بازهم کم است. انسان یک بار به دنیا می آید و یک بارهم از دنیا می رود و نه آمدن به اراده اوست و نه رفتنش بلکه تقدیر و خواست خداوندی است که مسئولیت سنگین و خطیری را به عهده اش گذاشته است.اما ازدواج مهم ترین اتفاق در زندگی است که با اراده و انتخاب فرد همراه است.
اگر کمی دقیق تر شویم درمی یابیم تنها کسی که در اصلی ترین نعمت خداوندی که همان زندگی است، توانسته نقش شریک را داشته باشد، همسر انسان است که سخاوتمندانه باید او را در بهترین نعمت خداوندی شریک کرد و در زندگی اش شریک شد؛ بنابراین نه تنها در این اشتراک نباید چیزی از دست داد بلکه به نعمت های زیادی باید دست یافت. اگر کمی با علم ریاضیات و هندسه آشنایی داشته باشیم، می دانیم که وقتی قسمت هایی از دو دایره را به اشتراک می گذاریم، نقاط اشتراک پررنگ تر می شود و قسمت های دیگر درحاشیه دو دایره، کم رنگ تر می باشد. این دو دایره به مانند زن ومردی می ماند که هرچه قدر نقاط مشترک بیشتری داشته باشند بیشتر از خیر و برکت زندگی بهره خواهند گرفت و اختلاف نظر و سلیقه آن ها به مانند حاشیه های دو دایره در کنار و گوشه جای خواهد گرفت. بنابراین بر کسی پوشیده نیست که این انتخاب از روی عقل و تدبیر و اختیار چه قدر حساس و سرنوشت ساز است و مسئولیت ساز به همین منظور با دو تن از کارشناسان در این زمینه به گفت وگو نشسته ایم.
ایرج وثوق دکتر روان پزشک با اشاره به چهار میمی که در اولین قدم هرجوانی به هنگام ازدواج با آن روبه رو می شود، گفت: این مراحل عبارت از مشاهده، مصاحبه، مکاشفه و مشاوره است. در مرحله مشاهده اول باید ٢نفر از یکدیگر خوششان بیاید. در این مرحله احساس به انسان کمک می کند به شرطی که در چارچوب عقل باشد. سپس گفت وگو و صحبت کردن، بعد مکاشفه و تحقیق درباره طرف مقابل و بعد مشاوره قرار می گیرد. در انتخاب همسر چندعامل مهم قابل توجه است. یکی از این عوامل، تفاوت در نیازهای دوجنس است. هرانسانی در زندگی نیازها و خواسته هایی دارد و نیازها جزءلاینفک وجود آدمی است. نیازهای اساسی هر انسانی به ٥دسته مهم تقسیم می شود نیاز به بقا، نیاز به عشق و محبت، نیاز به آزادی، نیاز به قدرت و نیاز به تفریح و سرگرمی، زمانی که بین نیازهای طرفین تفاوت چشمگیری وجود داشته باشد، اختلاف بین زوج ها شدت می گیرد. به عنوان نمونه کسی که معتاد به کار است، احتمالا در مورد نیاز به بقا، بسیار جدی و سخت کوش است و همسری که این نیاز را در خود کمتر می بیند، ممکن است با کار ٢شیفت همسرش مخالف باشد. درمورد عشق و محبت هم همین گونه است. برخی به شدت نیاز به ابراز محبت از سوی همسرشان دارند، درحالی که ممکن است برخی این گونه نباشند. نیاز به آزادی هم به حوزه تصمیم گیری در شیوه زندگی برمی گردد. به عنوان مثال کسی که نیاز به آزادی عملش زیاد است با کسی که کنترل کننده است، نمی تواند زندگی شادی داشته باشد زیرا نمی تواند تحمل کند که کسی آزادی او را محدود کند و دوست دارد همواره خودش تصمیم گیرنده باشد. نیاز به قدرت هم درباره این موضوع است که چه کسی حرف آخر را می زند و تصمیم گیرنده نهایی کیست. درواقع وقتی هر ٢ طرف به یک اندازه نیاز به قدرت داشته باشند و به اصطلاح من باشند، در زندگی مشترک دچار مشکل می شوند. سرانجام نیاز به لذت و تفریح است که بعضی اهل سفر و گردش و برخی هم خانه نشین هستند و اهل مطالعه و تماشای تلویزیون و غیره. بنابراین اولین عاملی که به لحاظ روحی و روانی در ازدواج باید موردتوجه قرار بگیرد، این است که اگر این نیازها در زن و مرد تفاوت زیادی داشته باشد، احتمال اختلاف و طلاق در آن ازدواج بیشتر می شود. هم چنین شیوه و سبک دلبستگی، موضوع بسیار مهم دیگری است. دلبستگی به معنای توانایی اعتماد ما به دیگران است. هر قدر توانایی ما در اعتماد به دیگران کمتر باشد، روابط اجتماعی کمتر و محدودتری داریم؛ اما فرد با سبک دلبستگی ایمن، کسی است که می تواند با دیگران به راحتی ارتباط برقرار کند، روابط اجتماعی خوبی دارد و فرد در سبک دلبستگی ناایمن دائم نگران، مضطرب و بدبین است. تفاوت در سبک دلبستگی باعث می شود کسی که ناایمن است دائم نسبت به همسر خود مظنون و بدبین باشد. سبک دلبستگی در ٢ سال اول زندگی فرد شکل می گیرد.
به گفته دکتر وثوق فرهنگ حاکم بر خانواده ها هم معیار بسیار مهمی است. از نظر موقعیت جغرافیایی و زیستی باید تفاوت ها را مدنظر قرار داد و نباید از آن ها غافل شد. از نظر فرهنگی نیز ارزش های حاکم بر خانواده ها باید به هم نزدیک باشد. خانواده ها نباید از نظر طبقه اجتماعی، سطح تحصیلات و تعداد فرزندان با هم تفاوت زیادی داشته باشند.
هم چنین تفاوت ها و درک آن ها اهمیت زیادی دارد. طبق تحقیقات مردان و زنان به گونه متفاوتی فکر می کنند بنابراین زوج ها باید تفاوت های زیستی و جنسیتی یکدیگر را بشناسند. عملکرد، نگرش و رفتار مردان و زنان متفاوت است و این امر از تفاوت در مغز آنان و شیوه تفکر ناشی می شود. توجه به این موضوع می تواند در ابتدای ازدواج بسیار کارساز باشد.به عنوان مثال خانم ها وقتی ناراحت هستند، سکوت می کنند اما آن ها باید بدانند که اگر همسرشان ساکت است، به آن معنا نیست که او ناراحت است، یا خانم ها در شبانه روز حدود ٢٠ هزار کلمه صحبت می کنند، درحالی که مردان ٨٠٠٠ کلمه صحبت می کنند.طبق نظریه دکتر مور مغز ما در دوران جنینی تحت تاثیر هورمون های جنسی قرار می گیرد و گاهی این تفاوت ها بسیار برجسته است.الگوی شخصیتی افراد را هم نباید به هنگام انتخاب همسر از نظر دور داشت. برخی شخصیت اضطرابی دارند، مهم این است که ما به لحاظ شخصیتی، طرز تفکر، نوع رفتار، نوع احساس به دنیا و دیگران با یکدیگر تناسب داشته باشیم.
دکتر اقلیما رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ایران نیز درباره ملاک های انتخاب همسر می گوید: یک سری معیارهای مشترک باید به هنگام انتخاب همسر مورد توجه قرار گیرد. معیارهای مشترک، ویژگی های شناختی و ویژگی های شخصیتی اصول اولیه است در معیارهای مشترک اعتقاد و باورهای دینی اهمیت بسیاری دارد. تقوا، ایمان، الزام به دین و واجبات دینی مهم ترین نکاتی است که دختر و پسر باید به هنگام ازدواج درباره آن دقت کنند. در دین داری، وفای به عهد، راست گویی، امانت داری، احترام به حقوق دیگران، مبارزه با کارهای خلاف، مخالفت با هوای نفس و دوری از گناهان و پای بندی به قوانین اجتماعی ملاک است و باید مورد توجه قرار گیرد.
در ویژگی های شناختی ٤ ویژگی باید مدنظر قرار گیرد؛ این ویژگی ها عبارت است از: تحصیلات، ظرفیت هوشی، نگرش و باورها و کفایت عقلانی. دختر و پسر از نظر تحصیلی، فکری و هوشی باید با یکدیگر تناسب داشته باشند.
و در رشد عقلانی مواردی همچون زیرکی، سنجیده گویی، کمال خواهی، کنترل زبان، قدرت غلبه بر احساسات و هیجانات، کم حرفی، بردباری، داشتن رفتار متعادل، منزوی نبودن از مردم، اندیشیدن درباره عاقبت کارها، تسلیم بودن در برابر تقدیر، شکیبایی در مشکلات، صاحب عقیده بودن و قدرت تشخیص داشتن را باید مدنظر قرار داد. کسی که کفایت عقلانی دارد، تصمیمات درستی می گیرد. استقلال فکری دارد، رویه متعادلی در زندگی دارد، شجاعانه و عادلانه رفتار می کند، قدرت گوش دادن به حرف دیگران را دارد و مقید است، می توان به این فهرست، موارد دیگری را نیز اضافه کرد اما از روی این ویژگی ها می توان طرف مقابل را برای ازدواج سنجید. هم چنین باید ویژگی های شخصیتی فرد را شناسایی کرد. برخی درون گرا و برخی برون گرا هستند و باید به هنگام انتخاب همسر به این موارد دقت کرد. اخلاقیات و ارزش های زندگی هم در این مرحله مدنظر جوانان است. داشتن عفت اخلاقی، پاک نظری، ادب، آزادی معنوی، حسن خلق، نداشتن صفاتی مثل حسادت، کج خلقی، لجبازی، غرور و تکبر بی جا، دروغ گویی، سبکی و هرزگی، کم ظرفیتی، بدزبانی، عصبانیت، پنهان کاری، بی انضباطی می تواند ملاک باشد. از سوی دیگر حسن خلق هم ملاک مهمی است؛ کسی که حسن خلق دارد، به خوبی با دیگران رفتار می کند، درست صحبت می کند، بزرگوار است، متواضع است، بردبار است، وفای به عهد دارد، با گذشت است، احساس مسئولیت و انعطاف پذیری دارد، مهربان است، توان همکاری با دیگران را دارد و سخاوتمند است. نبود بسیاری از این ویژگی ها در افراد، در زندگی مشترک مشکل ساز می شود و مایه اختلاف و طلاق در بسیاری از خانواده ها می شود.
از مهم ترین معیارهای انتخاب همسر ویژگی های زیستی است که به ٤ بخش تقسیم می شود. در این مرحله ما به ظاهر فرد توجه می کنیم از مبتلانبودن او به بیماری های سخت مطمئن می شویم، به شرایط جسمی و روحی او دقت می کنیم و تفاوت سنی مناسب را در نظر می گیریم. در تفاوت، جنبه روانی و فیزیولوژیکی را نیز در نظر می گیریم.
سپس وسع مالی او را در نظر می گیریم و این که تا چه اندازه از امکانات مالی بهره مند است.
این که به حلال و حرام دقت دارد یا خیر و هم چنین باید ثروت مطلوب داشته باشد. منظور از ثروت، پول فراوان نیست بلکه داشتن ظرفیت است و این که دارایی اش را درست مصرف کند. اصالت خانوادگی، فرهنگ فردی و خانوادگی ظاهر و پوشش، آداب معاشرت، سنت ها و آداب و رسوم و پدرسالاری و مادرسالاری از موارد حائزاهمیت است هم چنین گرایش ها و علایق متنوع در زندگی نیز باید مورد توجه قرار گیرد.
روزنامه خراسان (www.khorasannews.com)
پاسخ بعضی سوِالات به زمان زیادی احتیاج دارد. برای پاسخ به این سوِالات بهتر است هر دوی شما وقت بگذارید. نگذارید نداشتن پاسخ برای یك سوِال مانع بررسی سایر سوِالات شود. اگر پاسخ یك سوِال به تفكر بیشتری احتیاج دارد ،فعلاً از آن بگذرید و به سراغ سوال بعدی بروید. یادتان باشد بهترین ازدواجها بر مبنای پایه و اساس محكم و قوی استوار شدهاند.
قبل از ازدواج این 25 سئوال را حتماً از همسر آینده خود بپرسید:
1) آیا شما میخواهید بچهدار شوید؟ اگر مایلید چند فرزند؟
2) اگر زمانی مشخص شد من یا شما قادر به بچهدار شدن نیستیم، آیا قبول دارید كه فرزندی را از پرورشگاه بپذیریم و بزرگ كنیم؟
3) اگر در آینده صاحب فرزند شویم، آیا حاضرید او را به مهدكودك بفرستیم؟ در غیر این صورت چه كسی از او نگهداری خواهد كرد؟
4) آیا مادر باید از شغل خود چشم بپوشد و از فرزندان نگهداری كند؟ در این صورت وضعیت مالی زندگی مشترك به چه وضعی در خواهد آمد؟ آیا مرد خانه قادر است در این صورت زندگی را به تنهایی اداره كند؟
5) تعطیلات را چگونه بگذرانیم؟ آیا برنامه تعطیلات را دو نفری خواهیم گذراند یا حتماً باید با فامیل به تعطیلات برویم؟
6) در مواقعی كه جر و بحث پیش میآید ،چه واكنشی نشان میدهید؟ آیا عصبانی میشوید؟ در صورت عصبانیت چه رفتاری از خود نشان میدهید؟
7) نظر شما در مورد تعهد به زندگی چیست؟ در صورت خیانت از طرف خودتان یا من چه واكنشی نشان میدهید؟
8) در مورد فرزندان چه رفتار و انطباقی مدنظرتان است؟
9) عقاید مذهبی شما چگونه است؟
10) در مورد روابط زناشویی چهنظری دارید؟
11) در مورد مسائل مالی چهنظری دارید؟ درآمد هركدام از ما چگونه خرج میشود؟
12) هزینههای زندگی بر چه مبنایی تعیین میشود؟ منبع درآمد چگونه است و آیا كفایت زندگی مشترك را میكند؟ آیا امكان پسانداز وجود خواهد داشت؟
13) 2 سال، 5 سال، 10 سال و 20 سال آینده، خود را چگونه میبینید؟
14) ساعات خواب و بیداری و كارتان چگونه است؟ صبحها زود بلند میشوید؟ آیا عادت دارید شبها تا دیروقت بیدار باشید؟
15) چهكسی مسئول خرید منزل، پخت و پز و تمیز كردن است؟ آیا در این زمینه كمك میكنید؟
16) عادت خرجكردن پول در شما چگونه است؟ هر ماه چه میزان پسانداز میكنید؟
17) آیا در خانواده شما سابقه بیماری روانی وجود دارد؟
18) در مورد مسائل زیر،اهداف طولانیمدت و كوتاهمدت شما چگونه است: شغل، فرزندان، مالكیت منزل و هر نوع متعلقات كه به هر دوما مربوط است؟
19) كجا زندگی خواهیم كرد؟ محل سكونت و منزل ما كجا و با چه شرایطی خواهد بود؟
20) شهر محل سكونت ما كجا خواهید بود؟ آیا این شهر تغییر میكند؟
21) آیا شغل شما به صورتی است كه مجبورید شبها كار كنید؟
22) آیا برای همسر آینده خود محدودیتهایی در ذهن دارید؟
23) وقتی استرس دارید، ناراحتید و یا درگیری ذهنی شدیدی دارید، بهترین روش كمك به شما چیست؟
24) اگر در ازدواج مشكلی پیش بیاید، تا چه مدت میتوانید صبر كرده و مشكل را حل كنید؟ آیا مسئلهای در ذهنتان وجود دارد كه اگر در زندگی مشترك بروز كند بهنظرتان غیرقابل ترمیم و جبران است؟
25) پنج روش كوچكی كه شما به وسیله آن هر روز میتوانید به همسرتان بگویید و نشان دهید كه دوستش دارید (البته بدون آنكه همسرتان تقاضا كند) چیست؟ پاسخ بعضی سوِالات به زمان زیادی احتیاج دارد.
برای پاسخ به این سوِالات بهتر است هر دوی شما وقت بگذارید. نگذارید نداشتن پاسخ برای یك سوِال مانع بررسی سایر سوِالات شود. اگر پاسخ یك سوِال به تفكر بیشتری احتیاج دارد ،فعلاً از آن بگذرید و به سراغ سوِال بعدی بروید. یادتان باشد بهترین ازدواجها بر مبنای پایه و اساس محكم و قوی استوار شدهاند
این نوشتار بر آن است رابطه میان زوجین و شرایط ازدواج از چشم انداز نظریات رایج در روان شناختی اجتماعی را تحلیل کند. بدین منظور در ابتدا تعریفی از خانواده ارائه شده و سپس نحوه تشکیل خانواده مبتنی بر ازدواج مورد بحث قرار گرفته است.
برکس و لاک در اثر خویش تحت عنوان خانواده در سال ۱۹۵۳معتقدند : خانواده گروهی است متشکل از افرادی که از طریق پیوند زناشویی و با پذیرش یکدیگر به عنوان شوهر ، زن ،مادر، پدر، برادر و خواهر در ارتباط متقابل بوده و فرهنگ مشترکی را پدید می آورند و در واحد خا صی زندگی می کنند.
خانواده به معنای اخص و محدود آن از نظر لغوی استراوس عبارت است : از پیوند دو انسان برخوردار از جنسیت متفاوت برای دورانی کو تاه یا بلند پذیرفته شده از طرف اجتماع که صاحب فرزندانی می شوند و آنها را تربیت می کنند. مار دوک در تعریف دیگری معتقد است خانواده یک گروه اجتماعی است که دارای یک محل اقامت مشترک به همکاری اقتصادی و تولید مثل اعضای آن باشد ، دارای افراد بالغ متعلق به هر دو جنس که حداقل دو نفراز آنها دارای روابط پذیرفته شده ای از نظر اجتماع هستند ، دارای یک یا چند فرزند باشند که از این افراد بالغ متولد
شده یا به فرزندی پذیرفته شوند.این تعریف مفهوم ( خانواده) هسته ای را به خوبی روشن می کند که طی قرون از طریق تجدد گرایی انتشار یافته و وضیعت قالبی در عصر حاضر دارد.
بر مبنای کلیه تعاریف فوق در مجموع می توان گفت ( خانواده سازمانی است اجتماعی مرکب از پدر و مادر و کودکواحیانا بستگان آنها که از راه خون ،خویشا وندی ،زناشویی،فرزندپذیری با یکدیگر ارتباط یافته و در طول یک دوره زمانی نا مشخص با یکدیگر زندگی می کنند ) ا ین واحد کوچک اجتماعی در تامین بسیاری از نیازهای بنیادی فرد و جامعه از جمله تنظیم رفتار جنسی و زاد و ولد، مراقبت از فرزندان و افراد ناتوان و سالمند خانواده، اجتماعی کردن فرزندان، تثبیت جایگاه و منزلت اجتماعی، فراهم آوردن امنیت اقتصادی و به طور خلا صه تامین نیاز های جسمی و روحی آنها نقش اساسی ایفا می نماید.
تر بیت فرزندان در خانواده در قالب کار کرد جامعه پذیری آن مطرح است که در این رابطه زنان در هر مقطع از نقش مهم و حساسی برخوردار بوده اند. کلیه کار کردهای خانواده در طول تاریخ دستخوش تغییر فراوان گشته اند و این حاصل تطور شکل خانواده در جوامع مختلف بوده است.
تغییر شکل خانواده از صورت گسترده به هسته ای سبب بروز تغییراتی در نقش و وظا یف اعضای آن و روابط خانوادگی به تبع آن شده است. تجدد گرایی ساختار خانواده هسته ای و با ملحقات از محبت پدر و مادر نسبت به فرزند،افراد مسن بر افراد جوان،مردان بر زنان،بزگترها بر کو چکترها دیده می شود. فضای خانواده در یک تقسیم بندی به فضای زنانه و مردانه و در تقسیم بندی دیگر به فضای باز ارتباط جمعی تقسیم می گردد.
الگو های همسر گزینی رایج در جوامع سنتی به تبع تغییر نقش های اجتماعی زن و مرد تحول یافته اند،در برخی از جوامع نظیر جوامع ما اگر چه انتخاب همسر بر پایه قوانین مذهبی و عرضی صورت می گیرد با این حال در بیشتر مواقع زوج ها خود یکدیگر را بر می گزینند،اما در هر حال در تمام جوامع مردان در مقایسه با زنان در امر ازدواج از آزادی عمل بیشتری بر خوردارند. زن در جامعه امروز به دلیل دسترسی به امکانات آموزش و فرصت اشتغال به کار در خارج از خانه، نقش ها و مسئولیتهای جدیدی را در کنار ایفای نقش سنتی خود در برخی جوامع پذیرفته است که این روند به تبع تحول ساختار خانواده از گسترده به هسته ای و نیاز های اقتصادی خاص آن صورت می گیرد.
حضور زن از نظر اقتصادی در جامعه به استقلال نسبی او افزوده است و سبب افزایش آگاهی او از حقوق خو یش در تمامی عرصه ها گردیده است. ازدواج عامل پیدایی خانواده است که بر اساس تعریف عملی است که پیوند دو جنس مخالف را بر پایه روابط پایان جنسی موجب می شود که مشروعیت روابط جسمانی را سبب می گردد.
از نظر کار لسون(۱۹۶۳) ازدواج فرایندی است که کنش متقابل بین دو فرد یک مرد ویک زن که شرایط قانونی را تحقق بخشیده و مراسمی برای برگزاری زناشویی خود بر پا می دارند سبب می گردد. عمل آنها در کل مورد پذیرش قانون قرار گرفته و به آن عنوان ((ازدواج)) اطلاق می گردد.در حقیقت ازدواج واقعه اجتماعی بسیار مهمی است
که پایندگی گروه و زندگانی از نظر کمی و کیفی نسل ها به آن بستگی دارد. زناشویی رویدادی است پایدار که باجابه جایی نسلها پا بر جا باقی می ماند.
ازدواج در واقع یک مبادله اجتما عی است که تداوم حیات اجتماعی را بر مبنای اصل(( دگر دوستی )) تضمین می کند.
از نظر هانری مندوراس کار اساسی ازدواج آن است که دو طایفه،دو خانواده ای که با هم هیچ گونه ارتباطی ندارند به یکدیگر مربوط کند و در نهایت می توان گفت ازدواج دارای منشا زینتی و جسمانی است که بر این نوع حیات فرهنگ نیز افزوده می شود تا ساخت های اساسی خویشا وندی مو جبات دگرگونی حیات طبیعی را فراهم آورد.
این فرآیند ناشی از این واقعیت است که انسان هم مو جودی برخوردار از نیاز های طبیعی است و هم مو جو دی است اجتماعی.بدین لحاظ زوجیت نیز دارای ابعاد زیستی،اقتصادی عاطفی و نیز روانی است.
بر این مبنا همزیستی زوجین در درون خانواده آنان را در چنان گردونه ای از ارتباطا ت متقابل مختلف قرار می دهد که بی هیچ شبهه ای قابل مقایسه با هیچ یک از الگو های روابط انسانی دیگر نیست. مو فقیت ازدواج متا ثر از عوامل متعددی است. شواهد پژوهشی بسیار نشان میدهد که بر خورداری زوجین از آمادگی های کافی برای ازدواج خود یکی از عوامل تضمین کننده یک ازدواج مو فقییت آمیز است و از زمره این آمادگی ها حضور بلوغ عاطفی در زوجین است، بلوغ عاطفی متضمن وجود داد وستد عاطفی است،قا بلیت درک احساس دیگران یا همدلی است و فراتر از همه به رسمیت شناختن نیاز های دیگران و پذیرش مسئولیت بر آوردن نیاز هاست، ازدواج و تشکیل خانواده به معنی پذیرش این مسئو لیت به صورت ما دام العمر و قبول تا مین نیاز های شریک زندگی است. اگر چه بلوغ عاطفی برای مو فقیت در همه مناسبات و روابط انسانی امری لازم و ضروری است اما ازدواج در این میان بیشتر به این بلوغ نیاز دارد. خا نواده امروزی بیش از گذ شته بر قا بلیت ها و استعدادهای عاطفی،روانی زوجین متکی است.
امروزه ازدواج دیگر بنا بر وجود یک ضرورت اقتصادی صورت نمی گیرد. موفقیت در ازدواج منوط به توانایی هر یک از زوجین در وقف وجود خود برای دیگری است. به این لحاظ باید تا کید نمود که ورود به عرصه ازدواج مستلزم وجود ذهنیتی تابع و پخته است زیرا مقابله با مشکلاتی در موانعی که در جامعه مدرن و پیچیده امروزی و بر سر راه حیات خانوادگی قرار می گیرد جز با ذهنیتی پخته و بالغ میسر نمی گردد.نکته دیگر حضور بلوغ اجتماعی است. وجود بلوغ اجتماعی به این معنی است که فرد بتواند با اتکاءبه خود و بدون استمداد از دیگران از عهده انجام کارهای خود در موقعیت هاو وضعیت های اجتماعی بر آید.((خود گردانی کار آمد))در همه مسائل اجتماعی نشانه بلوغ اجتماعی و تضمین کننده موفقیت در ازدواج است.
بر مبنای آنچه گفته شد بلوغ فیزیکی،ذهنی ،عاطفی ،اجتماعی جزء آمادگی های شخصی برای ازدواج محسوب می شوند.اما بلوغ اقتصادی متا ثر از مقتضیات محیطی و خارجی است و در شرایط اقتصادی فعلی حاکم بر جوامع توجه بیشتر مسئولان را به خود معطوف داشته است.بلوغ اقتصادی آنگاهحاصل می شود که فرد توانایی آن را داشته باشد که بدون کمک دیگران از عهده تامین معاش خود و خانواده اش بر آید.
اما ازدواج را به عنوان یک رابطه اجتماعی چگونه می توان تحلیل نمود ؟
بسیاری از افراد در نخستین سالهای بزرگسالی ازدواج می کنند و غالبا در یک رابطه صمیمانه در گیر می شوند.
صمیمیت به معنی علاقه مندی به دیگران و داشتن تجارب مشترکی با آنان است. افرادی که از بیم یک صدمه اجتماعی یا به علت عدم توانایی در برقراری رابطه و سهیم نشدن در تجارب مشترک با دیگران نمی توانند به یک رابطه محبت آمیز دل بسپارند با خطر تنهایی و گو شه گیری رو یارو می شوند.
در این زمینه بررسی ها نشان می دهند که بر خورداری شخص از یک رابطه صمیمانه با یاری یک حمایتگر می تواند نقش مو ثری در سلامت عاطفی و جسمانی او ایفا کند. افرادی که می توانند عقاید، احساسات و مسائل خود را با کسی در میان بگذارند سالم تر و شاداب تر از کسانی هستند که از چنین امکانی بر خوردار نیستند.
انسان ها قوی ترین هیجانات خود را در یک رابطه، در ازدواج، در ناشی از خرد شدن و خشم حاصل از بروز تعارض با دیگران تجربه میکنند. برای دستیابی به تحلیل دقیق از رابطه در ازدواج، نخست میتوان گفت هنگامی که دو فرد در یک رابطه قرار می گیرند زندگی هایشان در هم می تند. یعنی هر یک دیگری را تحت نفوذ قرار می دهد. راههای نفوذ در این زمینه نیز گو ناگو نند. طرفین یک رابطه ممکن است بتوانند احساس شادی با غم را در یکدیگر بر انگیزند و به یکدیگر در انجام امور جاری کمک کنند.
از نظر عرف یک رابطه باید به گو نه ا ی باشد که دو فرد وابسته به هم دارای نفوذ متقابلی بر یکد یگر باشند.
کلی و دیگران۱۹۸۳.)روان شناسان اجتماعی از عنوان رابطه نزدیک در اشاره به روابطی استفاده میکنند که در بر دارنده (به هم پیوستگی) بسیار باشند نظیر رابطه با والدین، دوست خوب، معلم،همسر ، همکار و حتی رقیب یا رقبای مهم. تمام روابط نزدیک دارای ویژگی های اساسی مشترک هستند. آنها معمو لا در بر دارنده ارتباطات متقابل فراوان هستند و تا مدت زمان طولانی ادامه می یابند. از سوی دیگر این روابط انواع متفاوت فعا لیت ها و رویدادها را شا مل می شوند.به طور مثال دوستان عناوین مختلف و مورد بحث قرار می دهندو در دامنه وسیعیاز فعا لیت ها شرکت می کنند. ثانیا در روابط نزدیک میان طرفین نفوذ قوی ای بر یکدیگر وجود دارد.
یک زن هفته ها راجع به تعهدی که از سوی همسرش برای او ایجاد شده فکر می کند و آن را به رسمیت می شناسد.
فراتر از این دو فرد به هم وابسته دارای عامل با لقوه ای برای بر انگیختن هیجانات قوی در یکدیگر هستند.
افراد دوست دارند به روابط نزدیک خود به عنوان منبع احساسات مثبتی نظیر عشق و نگرانی فکر کنند.
طرفین در یک رابطه می توانند در موقعیت های متفاوتی نظیر تصمیم گیری که غا لبا نتیجه آن می تواند منبع تعارض و حل اختلاف باشد قرار گیرند. نتیجه مطلوب در تصمیم گیری معمولا هنگامی حاصل می شود که زوجین سلیقه ها و علایق خود را برای گرفتن یک نتیجه مطلوب هماهنگ نموده و علایق متعارض خود را با هم سازگار نمایند. وقتی نقطه نظرات خود را که برای هر دو جذابیت دارد یعنی دسترسی به نتایج هماهنگ را بر می گزینند (تیبووکلی۱۹۵۹)میزان سهولت یا دشواری هماهنگ نمودن نقطه نظرها (نتایج) در رابطه وابسته به این است که تا چه اندازه دو فرد دارای علایق و اهداف مشابه باشند، یعنی هر آنچه یکی از طرفین مطلوب می داند دیگری نیز مطلوب بداند. اما در این راستا ممکن است طرفین یک رابطه دارای برتری ها و ارزش های متفاوت باشند. در این صورت بیشتر مستعد ایجاد تعارض خوا هند بود علت تاکید بر عا مل(شباهت)به عنوان یک عامل قوی در این زمینه آن است که افراد شبیه به یکدیگر معمو لا دارای مسا ئل کمتری در زمینه ایجاد هماهنگی بوده و امکان ایجاد یک رابطه پاداش دهنده متقابل آسان تر است.
در ازدواج های سنتی هر سه عامل توازن قدرت مطابق سلطه و دگر گون می شوند . فرض بر این است که در این رابطه زنان در مقابل اقتدار همسر خویش تسلیم می شوند . اگر چه هوستون (۱۹۸۳) معتقد است که امروزه ازدواجهایی که در آنها مرد رئیس بی چون و چرای خانه با کنترل بسیار بر تصمیم گیری ها است نادر هستند اما این الگو در سرزمین ما بسیار دیده می شود. تعارض در رابطه زوجین را چگونه می توان تحلیل نمود؟
در این رابطه پترسن (۱۹۸۳) معتقد است تعارض فرایندی است که زمانی روی می دهد که اعمال دیگری تداخل یابند. این امر در روابط بین زوجین بسیار رایج است . به این ترتیب که بورگس و والین(۱۹۵۳) در یافتند حدود ۸۰ در صد زوجین دارای عدم توافق هستند در وا قع تعارض حتی در مورد زوج هایی که بسیار از رابطه خویش راضیهستند نیز روی می دهد . تعارض هنگامی بیشتر روی می دهد که دو فرد بیشتر به یکدیگر وابسته باشند.
به این ترتیب که برایکر و کلی (۱۹۷۹) در یافتند تعارض میان زوج هایی که دارای سابقه آشنایی بوده اند به نحو معنی دارای افزایش می یابد . منابع بروز تعارض از دید صاحبنظران را می توان در سه مقوله کلی به این شرح طبقه بندی نمود: رفتارهای خاص هر یک از طرفین، هنجارها و نقش ها در الگوهای اجتماعی و فرهنگی، گرایش های شخصی هر یک از طرفین که رفتارها و گفتارها ی طرف مقابل خود را بنا به میل خویش تغییر و تفسیر می کنند .
بر اساس نظر برایکر و کلی این سه نسخ تعارض بازتاب این حقیقت هستند که افراد در سه سطح به هم وابسته اند. در سطح رفتاری زوجین دارای مشکلات ناشی از هماهنگ ساختن رفتارهای خاص یکدیگرند . در سطح هنجاری این مشکلات ناشی از قوانین مذاکره ( به توافق رسیدن ) و نقش های مو جود در رابطه اند . در سطح گرایشی آنان در باره شخصیت و اهداف یکدیگر به توافق دست نمی یابند . تعارض به طور جدی هنگامی روی می دهد که هر یک از زوجین رفتارهای مشکل زای خاص هر یک از طرفین را تعبیر و تفسیر نموده و آنها را به یکی از ویژگی های شخصیت یا نظام باورهای طرف مقابل نسبت دهد . تعارض می تواند به رشد رابطه میان زوجین کمک کرده یا به آن آسیب رساند این امر وابسته به این است که یک تعارض چگونه حل و فصل شود. تعارض می تواند موقعیتی را برای روشن سازی و تغییر انتظارات در باره رابطه و مفاهیم خود و شریک زندگی برای هر یک از زوجین فراهم نماید . در تعارض زوجین احساسات نسبت به یکدیگر را کشف کرده و کو شش ها یشان را وقف تجدید رابطه رضایتمندانه می نمایند. اما همیشه چنین نیست. تعارضات می توانند هیجانات قوی را بر انگیزند که زمینه ساز حل مشکل نیستند. بالا گرفتن تعارض و توهین های شخصی احتمالا نمی تواند به یک رابطه نفع رسانند. کاریل روز بولت (۱۹۸۷) و همکارانش چهار دیدگاهی را که افراد برای مشکل گشایی در روابط نز دیک زناشویی اتخاذ می کنند را شناسایی نموده اند. این دیدگاه عبارتند از .
۱) طرفین مسائل را بیان می کنند و سعی دارند مصالحه کنند به مشاور رجوع کنند و سعی دارند یکدیگر را تغییر دهند و در جهت عبور رابطه گام بردارند.
۲)طرفین وفادارانه برخورد می کنند.با حمایت از همسر خود به انتقاد او پاسخ می دهند یا به نحو نا فعالتری نظیر انتظار کشیدن، امیدوار بودن ،یا دعا کردن برای اینکه مسائل با گذر زمان بهبود یابند عمل می کنند.
۳.)طرفین با صرف زمان کمتر با همسر خود ، نادیده گرفتن او و امتناع از بحث کردن در مورد مسائل و رفتار همسرش به او پاسخ می دهد .
۴) شخص همسر خود را ترک کرده یا با انجام طلاق به رابطه خاتمه می دهد.
اگر قوام یک رابطه مورد نظر باشد استفاده از دو راهبرد اول مفید و سازنده بوده و دو راهبرد اخیر زیانبار خواهند بود.
البته اگر زوجین با یکدیگردرگیری داشته باشند خاتمه یک رابطه ممکن است از نظر شخصی یک عمل مفید و مناسب باشد .البته روز بولت و دیگران (۱۹۸۳ ) معتقدند که برخی از عوامل اجتماعی دیدگا ههای فوق الذکر را تحت نفوذ قرار می دهند. بدین ترتیب هنگامی که زوجین پیش از بروز مسئله و در گیری از رابطه راضی باشند و نیرو گذاری روانی بسیاری را در جهت ادامه آن صرف کرده باشند از دید گاههای ۱ و ۲ در مسئله گشایی استفاده می کنند البته بدین شرط که امکان را ه حل های دیگر ضعیف باشد.در مواقعی زوجین به رابطه خاتمه می دهند که رضایتمندی آنها از رابطه پیش از بروز نسبتا کم بوده و نیرو گذاری روانی آنها محدود باشد و شقوق دیگر برای حل مسائل و مشکلات وجود داشته باشد. یکی از موانع مو جود برای ترک یک رابطه عدم وجود راه حل های دیگری است.
ممکن است زنی از همسر خود متنفر باشد و از داشتن ارتباطات متقابل روزانه با او افسوس بخورد اما به رابطه با او ادامه دهد زیرا از استقلال مالی بر خوردار نیست و به او متکی است . اگر مردی به یک رابطه وابسته باشد برای دسترسی به چیز ها یی که آنها را ارج می گذارد و نمی تواند آنها را در جای دیگری جستجو کند احتمالا آن رابطه را ترک نمی کند و به آن متعهد باقی می ماند .افراد تعهد به ادامه یک رابطه را آن هنگام بیشتر احساس می کنند که به وسیله یک رابطه ارضاء شده و برای آن نیرو صرف کرده باشند و امکان انتخابی دیگر را نداشته باشند. در این شرایط اگر زوجین با مو قعیت تعارض مواجه شوند تعهد آنان آ نها را بر می انگیزد تا در جهت (( بهبود رابطه )) اقدامکنند و مجددا به روابط محبت آمیز خود ادامه دهند.
هنگامی که زوجین عمیقا در گیر روابط محبت آمیز با یکد یگر شوند تصور اینکه چنین احساسات گرمی بتواند به بی تفاوتی یا تنفر تغییر یابد مشکل است . تجارب موجود نشان می دهند این امر غیر ممکن نیست و هر رابطه دوستانه ای می تواند خاتمه یابد. در نتیجه ازدواج ها نیز می توانند به طلاق بینجامند.
به این دلایل است که روابط اجتماعی نه به مثابه واحد های استوار و تغییر نا پذیر بلکه به عنوان روابط متقابل پویا و متغیر مورد توجه قرار می گیرند
21 راه فروپاشی روابط همسران
به گزارش پارسینه، پایگاه خبری "المذهب" در مطلبی به 21 راه برای فروپاشی زندگی زناشویی اشاره کرد:
زوجهای جوان شباهت زیادی به دانشجوهای سال اول دانشگاه دارند. آنها تازه مشغول یادگیری خم وچم زندگی مشترک هستند. آگاهی از اشتباهات معمول در اوایل ازدواج میتواند کمک کند که مانع بروز مجدد آنها شویم. در پیچ و خم دلدادگی و حـرفهای نگفته جوانی، واقعیتهای یک عمر زندگی درکنار یکدیگر، تجربه حوادث تلخ و شیرین و مهارتهای لازم برای شناخت و تجزیه و تحلیل مشکلات زندگی فراموش میشود. یادآوری چند نکته به همه ما کمک میکند تا مسافتی دورتر از شروع زندگی مشترک و رویاپردازیهای عاشقانه را مشاهده کنیم.
۱) فکر نکردن به فردای ازدواج: بعضی از همسران جوان آنچنان سرگرم جشن ازدواج میشوند که نمیدانند درگیر چه مسائلی شدهاند. شما متاهل شدهاید. جشن ازدواج شاید سرگرم کننده باشد اما فقط یک روز است. اکنون شما ناچارید با یکدیگر زندگی کنید، با هم کنار بیایید و تشکیل خانواده دهید. از برنامههای جشن و بازتاب آن، از تماشای فیلم عروسی تا تجدید خاطرات با دوستان لذت ببرید، اما تمام مدت، تصویر بزرگتری را در ذهن داشته باشید.
۲) تلاش برای عوض کردن خُلقیات همسر: به احتمال قوی، شما به این دلیل با همسر خود ازدواج کردهاید که عاشقش بودهاید. اگر این طور باشد، هیچ دلیلی وجود ندارد که او را تغییر دهید. بدون شک، افراد بالغ به طرز چشمگیری تغییر نمیکنند. پس بهترین اطمینان شما این است که همسر خود را قبول کرده و او را به خاطر منحصر به فرد بودنش و تفاوتهایی که با دیگران دارد، دوست بدارید. تلاش برای عوض کردن همسرتان فقط احساسات او را جریحهدار کرده و زندگی مشترک شما را خراب میکند.
۳) رابطه بد با خانواده همسر: اگر تا این لحظه به رابطه شما با خانواده همسرتان لطمه وارد شده، دست به هر کاری بزنید تا رابطه خود با خانواده همسرتان را بهبود ببخشید. اولین نفری باشید که صلح را برقرار میکند، زیرا هنگام دعوای شما با خانواده همسرتان، تنها کسی که آزرده خاطر میشود، همسرتان است که احساس میکند بین شما گیر افتاده است.
۴) مشاجره بهجای گفتگو: پرخاشگری و فریاد زدن وجیغ کشیدن در حل مشکل یا اختلاف نظرها به شما و همسرتان کمکی نمیکند. گفتگوی آرام و منطقی، شما را به پیش خواهد برد. اگر هنگام مجادله با همسرتان، نتوانید خود را کنترل کنید، زندگی تان را به مخاطره میاندازید. پس هر کاری را که شامل این موارد است از استراحت در میانه بحث تا طلب کمک به وسیله روشهای درمانی انجام دهید.
۵) کوتاه بودن افق دید: هیچکس دوست ندارد درباره مسائل سنگینی مثل کنترل مسائل مالی، راههای ممکن در صورت بچهدار نشدن و نحوه آمادگی برای اتفاقات پیشبینی نشدهای مثل مرگ، بحث کند. با این حال اکنون که متاهل شدهاید چارهای جز صحبت درباره این موضوعات ندارید. ازدواج شما به این مسائل وابسته است. عاقل باشید و در مورد تمامی این مسائل با همسر خود صحبت کنید و درصورت لزوم با دیگران مشاوره داشته باشید اما آن را نادیده نگیرید. زندگی، تنها تفریح و مهمانی و خوشی نیست. درخود توانایی پذیرش مشکلات بزرگتر را داشته باشید.
۶) دعواهای بیهوده: هر انسان متاهلی با همسر خود بر سر مسائلی بحث میکند، از باز گذاشتن سر خمیردندان تا آویزان کردن لباس روی دستگیره در که در نظر دیگران بی معنی است. بحثهای خود را برای مسائل مهمتری نگه دارید. این دلخوریها را به حال خود بگذارید. به راستی اگر تنها اشتباه همسر شما انداختن جورابهای کثیف روی زمین است، باید خودتان را خوششانس بدانید.
۷) حسادت: همسرتان شما را برای زندگی انتخاب کرده است. حسادت باعث اتلاف وقت شده و موجب اهانت به همسرتان میشود که تصور میکند شما به او اعتماد ندارید. اگر او همیشه قابل اعتماد بوده است، نباید با حسادت خود حتی برای او ایجاد مزاحمت کنید. این کار میتواند سمی در رابطه شما با همسرتان باشد.
۸) زندگی کردن مانند مجردها: اکنون زمان آن رسیده که بزرگ شوید. گردش شبانه رفتن با دوستان، زمانی اشکال نداشت که مجرد بودید و هیچ کس در منزل منتظر شما نبود. به عنوان یک فرد متاهل، انجام بعضی کارها شایسته نیست. شما میدانید درست و غلط چیست، پس کار درست را انجام دهید.
۹) غرور در زندگی مشترک: زن یا شوهری که بعد از هر مشاجره بر عذرخواهی اصرار دارد، همیشه برنده است و کسی که مهر و محبت همسر خود را انکار میکند، هیچ کار مفیدی برای زندگی مشترکشان انجام نمیدهد. او اجازه میدهد غرور و روشهای حل مشکلات و عشق و علاقه او، به همسرش راه پیدا کند و رابطه آنها به نتیجه برسد. باید ملایمتر باشید و راهی پیدا کنید که مسئولیت اعمال خود را به گردن بگیرید.
۱۰) با هم نبودن: باید مانند یک گل از زندگی مشترک خود مراقبت کنید. گل، بدون آب، نور خورشید و مراقبت هرگز رشد نخواهد کرد. بنابراین، باید برنامهریزی کنید تا مدت زمان بیشتری را در کنار همسر خود باشید.
● نکاتی که لازم است مردها بدانند
۱) طوری رفتار کنید که زن بداند وجودش حتماً لازم است، زیرا اگر این کار را نکنید افکارش او را بهجایی میکشاند که فکر میکند وجودش غیر ضروری است و شما وی را با چهارچوب دَر یکی میبینید. زنها دوست ندارند با ریسکی که میکنند زندگیشان از هم بپاشد و تنها مردان هستند که این اطمینان را در آنها به وجود میآورند.
۲) اجازه بدهید که زنها استقلالشان را حفظ کرده تا بتوانند از ایده هایشان استفاده کنند. باور کنید شما باید این اطمینان را به آنها بدهید.
۳) فکر نکنید نظر یک زن نمیتواند چارهساز باشد، این افکار قدیمی را دور بریزند. نظر او را بپذیرید و به آن فکر کنید.
۴) آقایان! لطف کنید بدانید زنها اگر موفقیتی بهدست میآورند سریعاً آن را با شما تقسیم میکنند. پس نگران نباشید.
۵) او را تنها نگذارید. به زن خود اطمینان بدهید حتی اگر میخواهد کره زمین را هم منفجر کند شما با او خواهید بود. بگذارید امتحان کند.
۶) آقایان! بدانید اگر بتوانید ترس عدم موفقیت را در همسرتان از بین ببرید بهترین همسر دنیا میشوید، باور کنید چیزی جز قدرشناسی به دست نمیآورید.
۷) آقایان!در صورت شکست همسرتان به وی آرامش بدهید نه اینکه پتکی بشوید و بر سرش فرود بیائید. همانطور که در موفقیت هایش صورتحساب جلویش میگذارید در شکستهایش هم بفرمایید حساب کنید.
۸) افکارتان را تحمیل نکنید. واقعاً دلیلی ندارد چون شما مرد هستید نظرتان قابل اجرا باشد.
۹) بدانید قدرت و اعتماد به نفس مرد به علاوه سنجش و دورنگری زن، اعتدال در زندگی مشترک را تضمین میکند.
موسسۀ روانشناختی کاریزما مشاور (www.charismaco.com)

ازدواج برای خیلی از ما بخشی عادی از زندگی است. ما بزرگ می شویم، دیپلممان را می گیریم، یا کار پیدا میکنیم یا وارد دانشگاه می شویم و بعد یک روز آن کسی که می خواهیم را برای زندگیمان پیدا می کنیم. اما این روزها افراد خیلی دیرتر ازدواج می کنند و قبل ازاینکه "بله" را سر سفره عقد بگویند مکث طولانی تری دارند.
در جوامع غربی تحقیقات گزارش می کند که از سال ۲۰۰۱، تعداد کسانی که ازدواج می کنند هر ساله رو به کاهش است. در سال ۱۹۷۰، ۷۲ درصد از جمعیت متاهل بودند ولی این رقم امروز به ۵۰ درصد رسیده است. همچنین، درصد افرادی که طلاق گرفته اند شدیداً رو به افزایش است. مشخص است که همه این اطلاعات باعث می شود افراد قبل از ازدواج بیشتر و عمیقتر به این اقدام خود فکر کنند. سوال این است که در این روزگاری که هیچ چیز دائمی و بادوام به نظر نمی رسد، آیا باید ازدواج کرد یا خیر؟
بدون شک عامل دیگر در کاهش آمار ازدواج تاثیر طلاق بر ذهن نوجوانان و جوانان است. خیلی از آنهایی که به ازدواج فکر می کنند خود فزندان طلاق هستند. این مسئله آنها را در برابر رفتن زیر بار تعهدات ازدواج مقاومتر می کند. از ۸۲ درصد از زوج های متاهلی که تا پنجمین سالگرد ازدواجشان زندگی مشترکشان ادامه پیدا میکند، فقط نیمی آن را به ۱۰ سال می رسانند. با گذشت زمان، احتمال با دوام ماندن ازدواج ها کمتر و کمتر می شود. تعداد بالای شکست های ازدواج باعث می شود مردم بیشتر به مسئله ازدواج کردن یا نکردن فکر کنند.
اکثر مردم می فهمند که اول آشنایی همیشه سرشار از عشق و محبت است. اول همه رابطه ها همه چیز خوب است. سکس خوب است، همراهی و همدلی دو نفر با هم خوب است، و مقدار کمتر تعهدات مشترک زندگی را برایشان ساده تر می کند. زندگی کردن در خانه های جدا به هر دو طرف آزادی بیشتری داده و نگرانی ها معمولاً کمتر است. چیز زیادی برای نگرانی وجود ندارد. وقتی رابطه برهم می خورد، چیزهایی مثل بچه، مشکلات مالی و قضاوت های جامعه وجود ندارد که دو طرف را نگران کند و بیشتر افراد می توانند راحت از این مشکلات بگذرند. قبل از اینکه رابطه دو طرف قانونی شود، بر هم زدن رابطه کار سختی به نظر نمی رسد. سالیان سال است که به مردها و زن ها درمورد ازدواج و تعهدات آن هشدار می دهند. سکس بین دو طرف محو می شود، زن خانه مدام غرغر می کند، مرد به فردی تنبل تبدیل می شود که جز دستور دادن و خوردن کار دیگری در خانه نمی کند و خیلی چیزهای دیگر. اینجاست که می گویند، سری که درد نمی کند را دستمال نمی بندند.
بعد از گذشت یک زمان مشخص می فهمید که قدم بعدی در رابطه تان این است که ازدواج کنید. معمولاً فقط یکی از دو طرف میل به ازدواج دارد و طرف دیگر به همان وضعیت راضی است. اما به خاطر ترس از دست دادن رابطه، دو نفر با هم ازدواج می کنند. اما مدت زمان کمی بعد از ازدواج است که همه چیز خسته کننده و تکراری می شود. تعداد کمی از افراد از قبل پیشبینی می کردند که به چنین نقطه ای برسند. بعد از اینکه آنچه که باید گفته شود، گفته می شود و آنچه باید انجام داده شود، انجام داده می شود، زن و شوهر هر شب از سر عادت در اتاق نشیمن می نشینند و تلویزیون تماشا می کنند، هر روز همان کارهای مشابه و تکراری را انجام می دهند و زندگیشان کاملاً یکنواخت می شود. این مسئله باعث می شود متوجه شوید که خیلی چیزها درمورد همسرتان هست که دوست ندارید و آزارتان می دهد. متاسفانه، دیگر خیلی دیر شده است. دیگر ازدواج کرده اید و باید با آن کنار بیایید.
یک روی سکه می گوید چون نمی توانید اوضاع را تغییر دهید به این معنی نیست که اوضاع بد است. در زندگی دوره های تغییر مختلفی وجود دارد و وقتی ازدواج می کنیم، همراه با همسرمان این تغییر را تجربه میکنیم. گاهی اوقات یکی از دو طرف جلوتر از آن یکی است و گاهی اوقات این رشد با هم صورت می گیرد. اگر بتوانید هر مرحله رشد را با هم طی کنید، به دستاورد بسیار بزرگی در زندگیتان نائل شده اید. حتی اگر ۱۰ سال هم با یک نفر رابطه دوستی داشته باشید، به ندرت درمورد موقعیت های واقعی زندگی که ممکن است موجب ازدواج یا برهم خوردن آن شود بحث می کنید. و ناگهان می بینید که با او ازدواج کرده اید و همه تعهدات و انتظارات دنیا از شما خیلی دشوار به نظر می رسد. خیلی وقت ها به زندگی مجردیتان فکر میکنید که هیچ کس نبود که بهش جواب پس بدهید، کسی نبود که نگرانش شوید، کسی نبود که مجبور باشید از او مراقبت کنید و هیچ کس هم نبود که به شما بگوید چه باید بکنید و چه نباید بکنید. اما قبل از اینکه در دریای پشیمانی گم شوید، به این فکر کنید که در زمان مجردی وقتتان را چطور می گذراندید؟ آیا آن تنهایی هر از گاه اذیتتان می کرد؟ آیا احساس کمال می کردید؟ آیا اوقات فراغتتان را به دنبال یک شریک زندگی بودید؟ آیا به آنهایی که ازدواج کرده بودند حسادت نمی کردید؟ آیا فکر نمی کردید که ازدواج یک مسئله خیلی مهم است و باید آنرا جدی بگیرید؟ آیا اصلاً باید ازدواج کرد؟
"عشق در نگاه اول فهمش راحت است، یعنی وقتی دو نفر برای یک عمر به هم نگاه می کردند و این به یک معجره تبدیل می شود..." – امی بلوم
ازدواج چه فوایدی دارد؟ ازدواج این امکان را برای افراد فراهم می کند که کمی آرامتر شوند و برای شناختن درونی و بیرونی طرف خود متعهد شوند. این نزدیکی و صمیمیت و اینکه بدانید یک نفر در این دنیا دوستتان دارد و به رابطه با شما متعهد است خیلی زیباست. همچنین ازدواج یکی از معدود راه های تشکیل خانواده بدون حرف مردم است. ارتباط و تشکیل خانواده بدون ازدواج قانونی همانطور که میدانید چندان در جامعه ما مورد پسند نیست. همچنین وقتی ازدواج کرده اید، می توانید خیلی راحت خودتان باشید و با راحتی بیشتری کارهایتان را انجام دهید. ازدواج معمولاً فواید مالی هم در بر دارد و حتی بانک ها افراد متاهل را بیشتر از افراد مجرد جدی می گیرند. ازدواج گذرگاهی برای شروع دوباره زندگی شماست. آنجاست که می توانید برای آینده تان و هر چه که برایتان مهم است برنامه ریزی کنید. البته این کارها را می توانید بعنوان یک فرد مجرد هم انجام دهید اما همیشه یک باری روی دوشتان است که یک روز بالاخره باید ازدواج کنید.
با وجود این فواید، ازدواج معایبی هم به همراه دارد. هرچقدر هم که دو طرف سعی کنند استقلال خود را در ازدواج حفظ کنند اما باز هم بخش اعظمی از استقلالتان با ازدواج از بین می رود. برخی رفتارهای و اعمال خاص که قبلاً برایتان قابل قبول بود، الان دیگر نیست و می تواند باعث عدم وفاداری احساسی یا جسمی شود. خیلی وقت ها ازدواج کردن مثل این می ماند که دوباره بچه شده باشید. بعد از ازدواج می بینید که دوباه با احساسات یک نفر دیگر محدود شده اید. البته ازدواج مثل زندان نیست اما آن آزادی که قبل از ازدواج داشتید دیگر وجود ندارد. خستگی جنسی هم بعد از ازدواج ایجاد می شود. صادقانه بگوییم، چند بار می توانید با یک نفر خاص قبل از اینکه پیر شوید رابطه داشته باشید؟ خیلی از زوج ها عشق و نوازش های حین رابطه جنسی را زیاد جدی نمی گیرند و همه شور و احساس در سکسشان از بین می رود. اگر با خود فکر می کنید که این اتفاق برای شما نخواهد افتاد مطمئن باشید که کاملاً در اشتباهید چون بالاخره این اتفاق می افتد.
بچه ها را هم وارد قضیه کنید و آنوقت است که داستان ازدواج سخت تر هم می شود. دو نفر الان باید درمورد نحوه بزرگ کردن و تربیت کردن فرزندانشان هم با هم توافق کنند. بچه ها در خیلی چیزها دخالت می کنند. بله درست است که بچه نعمت است و عشق بیشتری به زندگی زناشویی می بخشند اما کنار آمدن و تربیت کردن آنها کاری بسیار دشوار و استرس زا است و مسئولیت ها و انتظارات را ده برابر بیشتر می کند. بچه ها همچنین آن چیزهایی که درمورد همسرمان دوست نداریم را بیشتر به چشممان می آورند. به خاطر همه این مشکلات هم که شده باید قانونی تصویب کنند که زوج ها باید ۵ سال تا بچه دار شدن صبر کنند تا بهتر بتوانند در این رابطه تصمیم گیری کنند.
"عشق یک دیوانگی موقت است، که با ازدواج درمان می شود." –آمبروز بیرث
آیا باید ازدواج کنیم؟ این سوال کاملاً شخصی است. ازدواج این روزها جذابیت خود را از دست داده است و رسانه ها هم خیلی به این موضوع کمک کرده اند. پاسخ به این سوال خیلی ساده است...اگر فکر می کنید برای شما مناسب است باید ازدواج کنید. اما اگر فکر می کنید که آن روش زندگی برای شما مناسب نیست پس نباید ازدواج کنید. هر فرد متاهلی که به شما می گوید، ازدواج چیزی را تغییر نمی دهد، کاملاً اشتباه می گوید. ازدواج خیلی چیزها را عوض میکند. البته خوشبختانه تعادلی که ازدواج ایجاد می کند به همان اندازه تاثیرات منفی، تاثیرات مثبت به همراه دارد.
داستان های پریان که در زمان کودکی برایمان می گویند فقط داستان اند. داستان واقعی جذابیت خیلی کمتری دارد و تلاش بیشتری هم می برد. برای ازدواج باید بخش خیلی بزرگی از خودمان را فراموش کنیم و خیلی آرزوها و خواسته های شخصیمان را مدتی متوقف کنیم. خیلی ها بعد از مدتی می فهمند آنچه که اول کار می خواستند خیلی با آن چیزی که آخر کار می خواهند فرق می کند. آیا همه اینها ارزشش را دارد؟ خیلی وقت ها زن و شوهر های خوشبخت می گویند که بله ارزشش را دارد اما یادتان باشد زن و شوهرهای خوشبخت هم یک شبه به آن وضعیت نرسیده اند. برای اینکه یک ازدواج دوام پیدا کند باید واقعاً به تعهدات پابرجا بمانید و مشکلات عاطفی، احساسی، ذهنی و فیزیکی خیلی زیادی را پشت سر بگذارید. ده سال اول را واقعاً به کشف رابطه می پردازیم. خیلی وقت ها تا زمانیکه مجبور می شویم با یک نفر زیر یک سقف زندگی کنیم، خودمان و همه پیجیدگی های خودمان را نمی شناسیم. اگر چند وقت است که سردرگمید که باید ازدواج یکنید یا نه، توصیه می کنیم که کمی صبر کنید. این مسئله نشان می دهد که شما هنوز در این مورد تردید دارید و مطمئن به این کار نیستید. مطمئن باشید که وقتی زمان واقعی ازدواجتان رسیده باشد، آنوقت است که دیگر این تردید را ندارید و کاملاً از تصمیم خود مطمئنید.