آب چشمه بودم.باعشق تو از دل سنگ بيرون آمدم.حالا كه سر از سنگ خارا بدر آورده ام بيا و مرا بنوش.مرا كه بلور شفاف نيز به درخشندگيم رشك مي برد بنوش.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 12:21 توسط معصومه خاوری
|
آنجا که توئی ، رهگذری نیست مرا جز دوری تو غم دیگری نیست مرا